السيد محمد حسين الطهراني

224

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

اگر حضرت علّامه مطلبى را بيان فرمود ، و علل طوليّه مادّيّه و مجرّده را تا حضرت احديّت اثبات كرد ، و اين مطلب را روى پايه برهان و بر اساس استفاده از صريح آيات مباركات قرآن پايه ريزى كرد و مانند آفتاب ضرورت اين حقيقت را نشان داد ، گفتار او استوار و گفتار غير او فاسد است ؛ خواه اشعرى باشد و يا متكلّم و يا محدّث و يا مثل كانْت باشد و يا دكارت . تمام فلاسفه و حكمائى كه آمده‌اند و بر طبق نتيجه فكريّه خود مقدّماتى را ترتيب داده و كتبى را نوشته‌اند ، همگى اينطور بوده‌اند . هر كس مطلبى را ارائه ميدهد ، بر اين اساس است . مخالف وى فقط ميتواند در مقدّمات برهانيّه او تشكيك كند و اگر قدرت دارد ، آنها را ابطال كند ؛ نه اينكه در پشت سنگر جهل توقّف كند و بگويد : قبول ندارم . جهت دوّم : علل طوليّه در حوادث ، مستفاد از آيات قرآن است جهت دوّم آنست كه : حضرت علّامه در تفسير خود مفصّلًا اثبات سلسله علل مادّى و ارتباط آنها را به علل مجرّده معنوى و نورى ، و بالاخره انتهاء آنها را به ذات اقدس حقّ نموده‌اند ؛ و قائل شدن به طوليّت علل از ضروريّات برهان متين و دليل قويم ايشان است . در جزء اوّل از تفسير « الميزان » در طىّ گفتارى پيرامون معناى معجزه و كيفيّت تأثير آن ، ضمن هفت بحث اين حقيقت را بطورى روشن نموده‌اند و از آيات قرآن شواهدى را ايراد نموده‌اند كه جاى ترديد و شكّ را باقى نگذارده است . « 1 » در اين صورت چرا بگوئيم : قائل شدن به علّتهاى طوليّه ضرورى دين نيست ؟ ! مگر اساس دين غير از كتاب الهى است ؟ اگر با ربط و تفسير آيات قرآن اين معنى به وضوح پيوست ، باز هم ضرورى دين نيست

--> ( 1 ) « ! ؟ الميزان فى تفسير القرءَان » ج 1 ، ص 72 تا ص 88